خندهداره اما خب! چون بلاگ اسکای هم مدام قاط میزنه، من باز جام رو عوض کردم! شما خودتون رو ناراحت نکنین! چند وقت دیگه یه هاست و دومین می گیرم که این لوس بازیها توش نباشه! فعلا توی بلاگفا دارم مینویسم.!! لینک اگر دادهاید لطفا تغییرش ندهید تا دات کام شدن!ضمن اینکه اشک سرما چرا اینطوری تمام شد؟
Sunday, April 03, 2005
Sunday, January 30, 2005
!امین اینجا بود
قابل توجه مخالفان بیل را بکش:
نظر بالارد راجع به فيلم بيل را بکش(از وبلاگ پیمان اسماعیلی است!)
الان بیشتر از یک سال است که دارم توی این وبلاگ مطلب مینویسم.حوصلهام از دستش سر رفته است. از این به بعد اینجا مینویسم!
Wednesday, January 26, 2005
...
یک بار گفتم چهقدر بد است که حسین معززینیا مثلا با عباس فاضلی جر و بحث میکند!( نقل به مضمون!) ولی حالا فکر میکنم که اتفاقا چهقدر خوب است که حسین معززینیا با همه کل کل میکند! اصلا منتقد باید همینجوری باشد. باید با همه کل کل کند! خیلی هم خوب است.
Thursday, January 20, 2005
... میشه مُرد و
بیل رو بکش اول را باید وقتی که حوصله دارید ببینید و بیل رو بکش دوم را وقتی که حوصله ندارید. اینجوری تاثیر واقعی هر کدام را درک خواهید کرد. اولی میکشد و دومی زنده میکند! ..........
Tuesday, January 18, 2005
...و کلید را انداختم دور
من باز دارم هتل میلیون دلاری ویم وندرس را میبینم. مثل یک ویدئوکلیپ است که کش آمده و آهنگهایش هم که مال یوتو هستند. پس من باز هم دارم هتل میلیون دلاری ویم وندرس را میبینم!!
Saturday, November 27, 2004
دهه هفتاد عزیز
خب! کجا بودیم؟
استارسکی و هاچ واقعا بیمزه بود. آن هم وقتی اول فیلم این مژده را میدهد که قرار است دهه هفتاد را ببینیم. دارم فکر میکنم که آیا فیلمی یادم میآید که روی این یکی را سفید کند یا نه؟ بگذریم! به نظرم فیلمهای دهه هفتاد شبیه فیلمهای هندی هستند! قاط نزنید! از این جهت میگویم که هم طولانی هستند و هم پر از رنگ و موسیقی. بنابراین دارم از ظاهر حرف میزنم. حتما میدانید که آقای اسکورسیزی وقتی کوچولو بوده ، عاشق فیلمهای هندی بوده. فیلمهای برایان دیپالما هم همینطور هستند. الان مثلا صورت زخمی را خوب یادم هست که چهقدر مثل فیلمهای هندیست. اخیرا انفجار ( باز هم دیپالما) را هم دیدم. این یکی که دیگر بدجوری شبیه بود. ضمنا فیلم خیلی محشری هم بود. قصهش اینجوری بود که جان تراولتا که شغلش صداگذاری فیلمهاست تصادفا صدای تصادف یک آدم مهم ( یادم رفت کاندیدا بود یا چی بود؟) را ضبط میکند و یک دختر را هم که با آن آقای مهم بوده را از تصادف نجات میدهد. اما داستان اصلی که اول فیلم را به آخرش وصل میکند جالبتر از این حرفهاست. حسابی چپتان میکند. نمیگویم که اگر فیلم را ندیدید، ضدحال نشود.
چندوقت پیش که سایت چارلی و کارخانه شکلات سازی راه افتاد یک مطلب پُست کردم که همانموقع برش داشتم. به هر حال! فعلا سایت فیلم فقط یک پوستر میدهد که میتوانید حسابی باهاش خیالپردازی کنید. من که گذاشتمش بکگروند دستگاه که همیشه چشمم بهش باشد!
خب! حالا شما بگوید ببینم چه خبر؟